علي الأحمدي الميانجي

68

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

4 - در اين آيهء مباركه علاوه بر مفاد آيات گذشته طرف مقابل باطل را كه حق باشد ( كه در آيهء اول ذكر نشده بود ) شرح مىدهد و مىفرمايد : « إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ » در حقيقت باطل كه به حكم وجدان انسانى روشن است و سابقاً هم بيان كرديم و طرف مقابل آن ( حق ) هم كه با تدبر و دقت روشن مىشود و در اين آيهء شريفه ذكر شده و معيار حق و باطل را رضاى صاحب مال و عدم رضاى او قرار داده است . و مراد از احترام مال و حق مالكيت نيز همين است كه بدون رضاى صاحب مال كسى در آن تصرف نكند و نخورد . 10 - « أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً » . « 1 » ترجمه : اما كشتى ( كه آن را سوراخ كردم علتش اين بود كه آن كشتى ) مال عده‌اى از مسكينان بود كه در دريا كار مىكردند من خواستم آن را معيوب كنم چه آنكه در جلوى راه آنان پادشاهى بود كه همهء كشتىها ( ى صحيح ) را غصب مىكرد و مىگرفت ( معيوبش كردم كه گرفته نشود ) . مطالبى به شرح زير از آيهء شريفه استفاده مىشود : 1 - مساكين مالك كشتى بودند به گونهء مالكيت خصوصى . 2 - غير از آنها اشخاص ديگر ( غير مساكين يعنى اغنيا و ثروتمندان ) نيز در آن دريا كشتى داشتند و مالك خصوصى بودند . 3 - صاحبان كشتى و كشتىها مال خود را اجاره مىدادند و از سرمايه سود مىبردند . 4 - پادشاه كه خود را ولى امور مىدانست كشتىها را مىگرفت و غاصب بود پس كسى كه مال مردم را بدون رضايت بگيرد غاصب و مورد تقبيح است . 5 - حضرت خضر عليه السلام از ملك خصوصى آنان دفاع مىكرد گرچه در مال آنها تصرف به حسب ظاهر تخريبى انجام مىداد . اين است فرق ميان تصرف ولى خدا در مال مردم و تصرف پادشاه جائر و ولايت ولى حق و ولايت ولى ظالم و ستمگر . 6 - حضرت موسى على نبينا و آله عليه السلام تصرف جزئى حضرت خضر على نبينا و آله عليه السلام را ( چون‌كه وجهش را نمىدانست و به حسب ظاهر تخريبى و اتلاف بود ) در مال مردم از منكرات دانسته و شديداً اعتراض مىنمايد و تذكر مىدهد ، سوراخ كردن كشتى ، تصرف در مال مردم و خلاف احترام مالكيت بوده و سبب غرق شدن كشتى و

--> ( 1 ) - سورهء كهف ، آيهء 80 .